مقدمه
دو زبانگی در کودکان به معنای رشد و استفاده از دو زبان در زندگی روزمره است. بسیاری از کودکان در سراسر دنیا از سالهای ابتدایی زندگی با دو یا حتی چند زبان بزرگ میشوند. گاهی دوزبانگی کودک یک ضرورت است؛ برای مثال ممکن است خانواده در خانه به یک زبان صحبت کند اما زبان مهدکودک، مدرسه یا جامعه متفاوت باشد. گاهی نیز دو زبانه شدن انتخاب خانواده است و والدین دوست دارند کودک علاوه بر زبان خانواده، زبان دیگری را نیز یاد بگیرد.
دو زبانگی میتواند فرصتهای ارتباطی، فرهنگی و آموزشی ارزشمندی برای کودک ایجاد کند، اما در عین حال سؤالها و نگرانیهایی نیز برای والدین به همراه دارد. آیا یادگیری دو زبان باعث دیر حرف زدن میشود؟ مخلوط کردن دو زبان طبیعی است؟ آیا باید ابتدا زبان مادری کودک کامل شود و بعد زبان دوم را شروع کنیم؟ آیا دو زبانگی بر مهارت های شناختی اثر میگذارد؟ پاسخ علمی به این سؤالها همیشه با باورهای رایج یکسان نیست.
نکته مهم این است که دو زبانگی بهخودیخود اختلال گفتار یا زبان ایجاد نمیکند. رشد زبان کودک دو زبانه باید با در نظر گرفتن هر دو زبان، میزان تماس با هر زبان و شرایط واقعی زندگی او بررسی شود. در این مقاله ضمن حفظ نگاه واقعبینانه به مزایا و چالشهای دو زبانگی، توضیح میدهیم چه تغییراتی طبیعی هستند، چه زمانی باید نگران شد و والدین چگونه میتوانند بدون ایجاد فشار از رشد هر دو زبان حمایت کنند.
دو زبانگی در کودکان چگونه شکل میگیرد؟
کودکان ممکن است به روشهای متفاوتی دو زبانه شوند. برخی از همان سالهای نخست زندگی تقریباً همزمان با دو زبان در تماس هستند؛ برای مثال مادر به یک زبان و پدر به زبان دیگری صحبت میکند یا زبان خانه با زبان محیط اجتماعی متفاوت است. برخی دیگر ابتدا یک زبان را میآموزند و بعد، با ورود به مهدکودک، مدرسه یا محیط جدید، زبان دوم وارد زندگی آنها میشود.
هیچ یک از این مسیرها بهتنهایی بهتر یا بدتر نیست. میزان مهارت کودک در هر زبان به مقدار و کیفیت تماس با آن زبان، نیاز او به استفاده از آن، افرادی که با آن زبان ارتباط برقرار میکنند و فرصتهای واقعی مکالمه بستگی دارد. به همین دلیل انتظار اینکه کودک همیشه هر دو زبان را دقیقاً در یک سطح بداند واقعبینانه نیست.
برای مثال کودکی ممکن است درباره موضوعات خانوادگی فارسی را بهتر بداند، اما واژگان مربوط به کلاس، علوم، ورزش یا دوستان را بیشتر در زبان مدرسه بلد باشد. حتی ممکن است در یک زبان درک بهتری داشته باشد و در زبان دیگر راحتتر صحبت کند. زبان غالب نیز میتواند با تغییر محیط زندگی، مدرسه و میزان تماس با هر زبان در طول زمان تغییر کند.
تأثیر دو زبانگی بر رشد زبانی کودکان
یکی از نگرانیهای رایج این است که کودک دو زبانه به دلیل دریافت دو زبان سردرگم شود و رشد گفتار کودک به تأخیر بیفتد. شواهد علمی از این تصور حمایت نمیکنند. کودکان توانایی یادگیری بیش از یک زبان را دارند و قرار گرفتن طبیعی در معرض دو زبان علت اختلال زبان نیست.
البته ظاهر رشد واژگان کودک دو زبانه ممکن است با کودک تکزبانه متفاوت باشد. اگر فقط واژههای یک زبان کودک شمارش شوند، ممکن است تعداد آنها کمتر به نظر برسد، زیرا تجربه زبانی کودک بین دو زبان توزیع شده است. برای مثال ممکن است نام یک وسیله را فقط به فارسی و نام وسیلهای دیگر را فقط به زبان دوم بداند. به همین دلیل ارزیابی توانایی زبانی کودک صرفاً بر اساس تعداد کلمات یک زبان میتواند تصویر ناقصی ایجاد کند.
همچنین میزان استفاده از هر زبان اهمیت دارد. کودکی که بیشتر ساعات روز را در مدرسه با زبان دوم میگذراند ممکن است بهتدریج در همان زبان واژگان بیشتری برای موضوعات آموزشی پیدا کند، در حالی که زبان خانه همچنان برای روابط خانوادگی قویتر باقی بماند. این تفاوت بهتنهایی به معنای اختلال نیست.
آیا دو زبانگی باعث تأخیر گفتار کودک میشود؟
دو زبانه بودن بهخودیخود علت تأخیر گفتار کودک نیست. کودکان دو زبانه نیز باید در مسیر کلی رشد ارتباطی پیشرفت کنند. ممکن است نحوه توزیع کلمات بین دو زبان با کودکان تکزبانه متفاوت باشد، اما قرار گرفتن در معرض دو زبان نباید بهعنوان علت خودکار دیر حرف زدن در نظر گرفته شود.
اگر کودک واقعاً دچار اختلال زبان کودک باشد، معمولاً نشانههای دشواری در یادگیری و استفاده از زبان فقط به یک زبان محدود نمیشوند. البته شدت و ظاهر مشکل میتواند به دلیل میزان متفاوت تماس با زبانها یکسان نباشد. به همین دلیل بررسی هر دو زبان و سابقه تماس کودک با آنها اهمیت زیادی دارد.
مخلوط کردن دو زبان؛ مشکل یا بخشی طبیعی از دو زبانگی؟
یکی از مواردی که ممکن است والدین را نگران کند استفاده همزمان از کلمات دو زبان در یک جمله است. برای مثال کودک ممکن است جمله را به فارسی شروع کند و نام یک وسیله یا فعل را به زبان دوم بگوید. این رفتار که گاهی به آن تغییر یا مخلوط کردن کدهای زبانی گفته میشود، در بسیاری از افراد دو زبانه طبیعی است و بهتنهایی نشانه سردرگمی کودک نیست.
کودک ممکن است در لحظه، واژه مورد نظر را در یک زبان سریعتر به یاد بیاورد، بداند مخاطب هر دو زبان را متوجه میشود یا آن کلمه را بیشتر در زبان دیگری شنیده باشد. بزرگسالان دو زبانه نیز بسته به مخاطب و موقعیت اجتماعی بین زبانهای خود جابهجا میشوند.
با افزایش تجربه زبانی، بیشتر کودکان یاد میگیرند در چه موقعیتی از کدام زبان استفاده کنند. بنابراین لازم نیست هر بار که کودک زبانها را ترکیب میکند او را متوقف یا مجبور به تکرار جمله کنید. میتوانید بدون سرزنش، همان مفهوم را به شکل طبیعی در زبان مورد نظر خودتان بازگو کنید و مکالمه را ادامه دهید.
چالشهای احتمالی دو زبانگی در کودکان
دو زبانگی معمولاً مزایای ارتباطی و فرهنگی مهمی دارد، اما این موضوع به معنای نبود چالش نیست. بسیاری از چالشهایی که در خانوادههای دو زبانه دیده میشوند ناشی از خود دو زبانگی نیستند، بلکه به میزان تماس با هر زبان، کیفیت محیط ارتباطی، فشار اطرافیان و نیازهای آموزشی کودک مربوط میشوند.
۱. تفاوت در تعداد واژههای هر زبان
کودک ممکن است در هر یک از دو زبان بهتنهایی تعداد واژه کمتری نسبت به کودکی داشته باشد که تقریباً تمام تجربه زبانی خود را فقط از یک زبان دریافت میکند. این موضوع را نباید بدون بررسی مجموع دانش زبانی کودک بهعنوان تأخیر در نظر گرفت. مهم است بدانیم کودک در مجموع چگونه ارتباط برقرار میکند، چه چیزهایی را در هر زبان میفهمد و آیا در طول زمان کلمات و ساختارهای جدید یاد میگیرد یا خیر.
۲. تداخل و جابهجایی بین زبانها
کودک ممکن است بعضی ویژگیهای یک زبان را هنگام صحبت کردن به زبان دیگر استفاده کند یا کلمات دو زبان را کنار هم قرار دهد. این اتفاق میتواند بخشی طبیعی از دوزبانگی کودک باشد. هر زبان ساختار آوایی و دستوری متفاوتی دارد و کودک بهتدریج الگوهای آنها را از یکدیگر تفکیک میکند.
۳. فشار و استرس
اگر والدین از کودک انتظار داشته باشند در مدت کوتاهی هر دو زبان را مانند فرد بزرگسال و بدون اشتباه صحبت کند، یادگیری میتواند به تجربهای پراسترس تبدیل شود. اصلاح مداوم جملهها، امتحان گرفتن، مقایسه با کودکان دیگر یا سرزنش کودک به دلیل استفاده از زبان دیگر ممکن است تمایل او به صحبت کردن را کاهش دهد.
زبان باید بیش از آنکه موضوع آزمون باشد، ابزار ارتباط باشد. کودک زمانی انگیزه بیشتری برای استفاده از یک زبان پیدا میکند که با آن بتواند با افراد مهم زندگی خود ارتباط برقرار کند، بازی کند، داستان بشنود و نیاز واقعی خود را بیان کند.
۴. نابرابری در تسلط به دو زبان
برابر نبودن دو زبان بسیار رایج است. ممکن است یک زبان به دلیل مدرسه، دوستان و جامعه بهتدریج قویتر شود. این موضوع الزاماً نشانه مشکل نیست. زبان غالب کودک حتی ممکن است در دورههای مختلف زندگی تغییر کند.
اگر زبان خانواده فرصت استفاده کمی داشته باشد، ممکن است کودک به مرور آن را کمتر صحبت کند. برای حفظ آن زبان، ایجاد فرصتهای واقعی ارتباط مانند گفتگو با اعضای خانواده، بازی، کتاب خواندن، دیدار با بستگان و فعالیتهای اجتماعی معمولاً مؤثرتر از تمرینهای خشک و اجباری است.
۵. چالشهای تحصیلی در زبان دوم
کودکی که تازه وارد محیط آموزشی با زبانی جدید شده است ممکن است مدتی برای فهم دستورهای کلاس، بیان مطالب یا یادگیری واژگان تخصصی نیاز به حمایت بیشتری داشته باشد. این مسئله لزوماً نشاندهنده ضعف شناختی یا اختلال زبان نیست. یادگیری زبان محاورهای روزمره با تسلط بر زبان پیچیده آموزشی یکسان نیست و مهارت لازم برای درک کتابهای درسی، نوشتن و بیان مفاهیم علمی میتواند زمان بیشتری نیاز داشته باشد.
بنابراین عملکرد ضعیف در درسی که به زبان تازه ارائه میشود باید در کنار سابقه تماس کودک با آن زبان بررسی شود. حمایت آموزشی مناسب میتواند در این دوره بسیار کمککننده باشد.
۶. نیاز به فرصت کافی برای استفاده از هر دو زبان
تربیت کودک دو زبانه نیازمند فرصتهای واقعی برای شنیدن و استفاده از زبانهاست. صرف پخش برنامه تلویزیونی یا آموزش چند کلمه بهتنهایی جای مکالمه انسانی را نمیگیرد. کودک زبان را در تعامل یاد میگیرد؛ یعنی وقتی حرف میزند، پاسخ دریافت میکند، سؤال میپرسد، بازی میکند و تجربههای مشترک دارد.
والدین لازم نیست زمان تماس با دو زبان را دقیقاً پنجاهپنجاه تقسیم کنند. چنین تعادلی در بسیاری از خانوادهها عملی نیست. مهمتر این است که کودک در هر زبانی که خانواده قصد حفظ آن را دارد، تماس کافی، باکیفیت و معنادار داشته باشد.
دو زبانگی چه تأثیری بر رشد شناختی دارد؟
در سالهای گذشته درباره ارتباط دو زبانگی و مهارت های شناختی مطالعات زیادی انجام شده است. برخی تحقیقات مزیتهایی در بعضی جنبههای توجه، انعطافپذیری ذهنی یا کنترل اجرایی گزارش کردهاند، اما نتایج پژوهشها یکسان نیستند. بررسیهای گستردهتر نشان میدهند نمیتوان با اطمینان گفت همه کودکان دو زبانه صرفاً به دلیل دانستن دو زبان از نظر عملکردهای شناختی برتری عمومی و قابل توجهی نسبت به کودکان تکزبانه دارند.
بنابراین بهتر است دو زبانگی را نه بهعنوان روشی برای افزایش هوش کودک و نه بهعنوان عاملی برای آسیب شناختی معرفی کنیم. ارزش مهم دو زبانگی در امکان برقراری ارتباط با افراد بیشتر، دسترسی به فرهنگها و منابع مختلف و حفظ ارتباط کودک با اعضای خانواده و جامعه است. تجربه مدیریت دو زبان نیز بخشی از زندگی شناختی و ارتباطی کودک خواهد بود، اما نتیجه آن به عوامل متعدد فردی و محیطی وابسته است.
از چه سنی میتوان کودک را دو زبانه کرد؟
یکی از باورهای رایج این است که ابتدا باید گفتار و زبان مادری کودک کاملاً تثبیت شود و تنها بعد از آن زبان دوم شروع شود. بر اساس شواهد علمی، برای کودکی که رشد طبیعی دارد چنین انتظار اجباریای وجود ندارد. اگر استفاده از دو زبان بخشی واقعی و طبیعی از زندگی خانواده است، کودک میتواند از سالهای ابتدایی زندگی در معرض هر دو زبان قرار بگیرد.
برای مثال اگر مادر فارسیزبان و پدر انگلیسیزبان هستند، لازم نیست یکی از والدین سالها ارتباط طبیعی خود را با کودک محدود کند. به همین ترتیب اگر خانواده مهاجرت کرده و کودک در خانه یک زبان و در مهدکودک زبان دیگری میشنود، وجود دو زبان بهتنهایی دلیل نگرانی نیست.
شروع زبان دوم در سن بالاتر نیز امکانپذیر است و کودکان مدرسهای هم میتوانند زبان جدید یاد بگیرند. بنابراین یک «سن طلایی واحد» که قبل یا بعد از آن دو زبانگی درست یا غلط باشد وجود ندارد. انتخاب زمان و روش باید با شرایط واقعی خانواده، توانایی والدین در آن زبان و میزان فرصت کودک برای استفاده از آن هماهنگ باشد.
آیا بهتر است هر والد فقط یک زبان صحبت کند؟
روش «یک والد، یک زبان» یکی از شیوههای ممکن است، اما قانون ضروری برای موفقیت دوزبانگی نیست. خانوادهها میتوانند بر اساس شرایط خود الگوی متفاوتی داشته باشند؛ برای مثال همه اعضای خانواده در خانه فارسی صحبت کنند و زبان دوم در مدرسه استفاده شود، یا هر دو والد بسته به موقعیت از هر دو زبان استفاده کنند.
مهمتر از اجرای یک قانون سخت، کیفیت ارتباط است. بهتر است والدین با کودک به زبانی صحبت کنند که در آن میتوانند ارتباط طبیعی، عاطفی و غنی برقرار کنند. اگر والد در زبان دوم تسلط محدودی دارد، مجبور کردن او به استفاده دائمی از همان زبان میتواند تنوع واژگان و کیفیت مکالمه را کاهش دهد. زبان قوی والد معمولاً فرصت بهتری برای داستانگویی، توضیح احساسات، شوخی، بازی کلامی و مکالمه عمیق فراهم میکند.
زبان مادری را در خانه کنار نگذارید
گاهی والدین نگران هستند صحبت کردن به زبان مادری باعث شود کودک زبان مدرسه را دیرتر یاد بگیرد. به همین دلیل ممکن است استفاده از زبان خانواده را محدود کنند، حتی زمانی که خودشان در زبان دوم راحت نیستند. چنین کاری معمولاً ضرورتی ندارد.
حفظ زبان مادری میتواند ارتباط کودک با والدین، پدربزرگ و مادربزرگ و سایر بستگان را حفظ کند. همچنین کودک برای یادگیری زبان دوم نیازی ندارد زبان اول خود را از دست بدهد. خانواده میتواند در خانه به زبانی که در آن ارتباط طبیعیتری دارد صحبت کند و در کنار آن فرصت مناسب برای تماس کودک با زبان جامعه را نیز فراهم کند.
کتاب خواندن، تعریف داستان، آشپزی، بازی، گفتگو درباره اتفاقهای روز و ارتباط با بستگان به زبان مادری همگی میتوانند به غنی ماندن آن کمک کنند. هدف این نیست که کودک دو مجموعه لغت حفظ کند، بلکه باید هر دو زبان تا حد امکان در زندگی واقعی او کاربرد داشته باشند.
چه زمانی دوزبانگی طبیعی است و چه زمانی باید نگران شویم؟
تشخیص تفاوت طبیعی دو زبانگی از یک مشکل واقعی زبان همیشه با شمارش کلمات یک زبان امکانپذیر نیست. ممکن است کودکی در زبان مدرسه تازهکار باشد و در آن زبان کمتر صحبت کند، در حالی که در زبان خانه ارتباط متناسبی دارد. چنین وضعیتی با اختلال زبان متفاوت است.
در مقابل، اگر کودک در هر دو زبان برای یادگیری کلمات، ساختن جمله، فهم زبان یا برقراری ارتباط دشواری قابل توجهی دارد، بررسی تخصصی اهمیت بیشتری پیدا میکند. از دست دادن مهارتهایی که کودک قبلاً داشته نیز باید جدی گرفته شود.
نشانههایی که میتوانند نیاز به بررسی بیشتر داشته باشند
- کودک در هر دو زبان پیشرفت ارتباطی بسیار محدودی دارد.
- درک دستورها و پیامهای متناسب با سن در زبانهایی که به اندازه کافی با آنها در تماس بوده دشوار است.
- در هر دو زبان برای یادگیری و استفاده از کلمات جدید مشکل قابل توجه وجود دارد.
- ارتباط غیرکلامی مانند اشاره، توجه مشترک یا تعامل اجتماعی نیز محدود به نظر میرسد.
- مهارت گفتاری یا زبانی که قبلاً وجود داشته از دست رفته است.
- درباره شنوایی کودک نگرانی وجود دارد.
- خانواده یا مربی در طول زمان به جای پیشرفت، توقف قابل توجهی در رشد ارتباطی مشاهده میکند.
وجود یکی از این موارد بهتنهایی تشخیص اختلال نیست، اما میتواند دلیلی برای ارزیابی گفتار کودک باشد. در کودک دو زبانه، ارزیابی باید سابقه تماس با هر زبان، افراد استفادهکننده از آن زبان، مدت و کیفیت تماس و عملکرد کودک در هر دو زبان را در نظر بگیرد.
ارزیابی گفتار و زبان در کودک دو زبانه چگونه انجام میشود؟
ارزیابی کودک دو زبانه با استفاده از آزمون یک زبان و مقایسه ساده او با کودک تکزبانه ممکن است نتیجه گمراهکنندهای ایجاد کند. گفتاردرمانگر باید بداند کودک از چه زمانی با هر زبان در تماس بوده، چه مقدار از روز هر زبان را میشنود، در چه موقعیتهایی از آن استفاده میکند و کدام زبان در حال حاضر برای او قویتر است.
در صورت امکان، مهارتهای کودک در هر دو زبان بررسی میشوند. گاهی همکاری خانواده، مترجم یا فرد آشنا با زبان کودک نیز برای به دست آوردن تصویر دقیقتر لازم است. نحوه یادگیری مهارت جدید، نمونه گفتار طبیعی و اطلاعاتی که والدین درباره ارتباط کودک در خانه ارائه میکنند نیز میتوانند بخشی از ارزیابی باشند.
هدف این است که تفاوت ناشی از یادگیری زبان دوم با اختلال زبان کودک اشتباه گرفته نشود. کودکی که هنوز فرصت کافی برای یادگیری زبان مدرسه نداشته است نباید صرفاً به دلیل ضعف در همان زبان دارای اختلال تلقی شود. از طرف دیگر، نگرانی واقعی نیز نباید فقط با جمله «چون دو زبانه است طبیعی است» نادیده گرفته شود.
اگر کودک تأخیر یا اختلال زبان داشته باشد، زبان دوم را حذف کنیم؟
در گذشته گاهی به خانوادهها توصیه میشد اگر کودک دیر حرف میزند فقط از یک زبان استفاده کنند. شواهد موجود از توصیه عمومی به تکزبانه کردن کودک حمایت نمیکنند. اگر کودک به دو زبان برای ارتباط با خانواده، مدرسه یا جامعه نیاز دارد، حذف یکی از آنها ممکن است فرصتهای ارتباطی مهمی را از او بگیرد.
در صورت نیاز به گفتاردرمانی کودک، برنامه درمانی باید تا حد امکان نیازهای واقعی زبانی کودک را در نظر بگیرد. اینکه درمان مستقیماً در یک زبان یا هر دو زبان انجام شود به توانایی متخصص، زبانهای کودک، اهداف خانواده و شرایط خدمات بستگی دارد. مهم این است که خانواده بدون دلیل علمی از صحبت کردن به زبان طبیعی و قوی خود با کودک منع نشود.
وجود تأخیر یا اختلال نیز به این معنا نیست که کودک توانایی یادگیری دو زبان را ندارد. تصمیمگیری باید فردی باشد و بر اساس ارزیابی تخصصی انجام شود، نه صرفاً بر اساس دو زبانه بودن کودک.
والدین چگونه دو زبانگی را بهتر مدیریت کنند؟
برای حمایت از رشد زبانی کودک نیازی به تبدیل خانه به کلاس زبان نیست. تعامل طبیعی، پایدار و لذتبخش معمولاً ارزش بیشتری دارد. هدف این است که کودک برای استفاده از هر زبان دلیل واقعی داشته باشد و زبان با افراد، فعالیتها و تجربههای معنادار همراه شود.
- به زبانی با کودک صحبت کنید که در آن طبیعی و راحت هستید و میتوانید گفتگوی غنیتری ایجاد کنید.
- برای هر دو زبان فرصت واقعی مکالمه، بازی و تعامل فراهم کنید.
- کودک را به دلیل مخلوط کردن دو زبان سرزنش نکنید.
- از امتحان گرفتن مداوم یا مجبور کردن کودک به ترجمه کلمات خودداری کنید.
- در هر دو زبان متناسب با نیاز خانواده کتاب بخوانید و درباره تصاویر گفتگو کنید.
- از بازی، شعر، داستان، فعالیتهای خانوادگی و ارتباط با افراد واقعی برای تقویت زبان استفاده کنید.
- اگر یک زبان کمتر در محیط استفاده میشود، برای تماس طبیعی با افرادی که آن زبان را خوب صحبت میکنند فرصت بیشتری ایجاد کنید.
- تماشای برنامه مناسب میتواند مکمل باشد، اما جای تعامل مستقیم با والدین و دیگر افراد را نمیگیرد.
- اگر درباره رشد زبان کودک نگرانی دارید، ارزیابی تخصصی را فقط به دلیل دو زبانه بودن به تعویق نیندازید.
جمعبندی
دو زبانگی در کودکان در بسیاری از خانوادههای جهان بخشی طبیعی از زندگی است. کودک میتواند از سالهای ابتدایی با دو زبان رشد کند و لازم نیست برای شروع زبان دوم صبر کنیم تا زبان مادری او کاملاً تثبیت شود. دو زبانگی بهخودیخود باعث تأخیر گفتار یا اختلال زبان نمیشود و مخلوط کردن کلمات دو زبان نیز در بسیاری از کودکان بخشی طبیعی از مسیر یادگیری است.
در عین حال، دو زبانه بودن به این معنا نیست که کودک همیشه هر دو زبان را به یک اندازه بلد خواهد بود. میزان تماس، مدرسه، خانواده، دوستان و نیاز واقعی به هر زبان میتوانند باعث قویتر شدن یکی از زبانها شوند. چنین تفاوتی معمولاً طبیعی است. والدین بهتر است به جای تلاش برای ایجاد تعادل دقیق، فرصتهای غنی و بدون فشار برای شنیدن و استفاده از هر زبان فراهم کنند.
همچنین بهتر است درباره فواید شناختی دو زبانگی اغراق نشود. بعضی مطالعات تفاوتهایی در برخی تواناییهای شناختی گزارش کردهاند، اما نمیتوان گفت دو زبانگی بهطور قطعی باعث افزایش هوش یا برتری شناختی همه کودکان میشود. مزیت روشنتر آن، گسترش فرصتهای ارتباطی، فرهنگی و اجتماعی و امکان ارتباط کودک با افراد بیشتری در زندگی است.
اگر کودک در هر دو زبان مشکلات قابل توجهی در فهم، یادگیری کلمات، جملهسازی یا برقراری ارتباط دارد، مهارتهای قبلی خود را از دست داده یا خانواده درباره رشد او نگران است، بهتر است ارزیابی تخصصی انجام شود. ارزیابی مناسب کودک دو زبانه باید هر دو زبان و سابقه تماس با آنها را در نظر بگیرد تا تفاوت طبیعی دوزبانگی با یک مشکل واقعی گفتار و زبان اشتباه نشود.